برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
ازدواج اشتباهترین کار تمام زندگیم بوده.
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
دلم فضای کار حرفهای میخواد.
حوصله ندارم برم یه جا و دوباره جا به جا بشم.
ترجیح میدم برم یه جا و ۲،۳ سال بمونم.
خستهم واقعا از جا به جایی های مکرر
یه شرکتی که هم مسیرش خوب باشه، هم حقوقش، هم فضا و کارش و همچنین career path خوبی باشه برام.
چی بگم والا.
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
یکی توی شرکت هست که شبیه احمدرضاس. هردفعه میبینمش استرس و تپش قلب میگیرم.
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
دوباره امشب حرفهای شب خواستگاری رو پیش کشیدم و گفتم که از حرف و حدیثای اون تایم چقدر ناراحتم. دوباره هم بحثمون به جایی نرسید.
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
هدف من چیه؟
چقدر ذهنم تهی و خالی شده که البته به خاطر امتحاناس.
امتحانا تموم بشه قراره چیکار کنم؟
احتمالا تنها چیزی که در زندگیم بهش واقفم همینه. که امتحانام تموم بشه میرم مسافرت.
و میرم استراحت میکنم.
ولی خب امتحانام حالا حالاها ادامه داره.
تا کی؟ تا ۳۰ ام.
تازه تکلیف خانم محترم رو هم نفرستادم..
کی حوصله داره امتحانای اون بنده خدا رو بخونه؟
من چیکار کنم؟
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
عرضی نیست.
جز باور حرفی که چندی پیش دخترک بهم زده بود.
که ماریا اگر لوزر شدی حداقل مثل اوننا رفتار نکن.
و آره گلی جون. من لوزر شدم. الانم لوزرم. نمیدونم کی و کجا درست بشه.
ولی خب زندگیه. اینم میگذره و خدا بزرگه...
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
این آهنگی که داره پخش میشه خیلی زرده ولی مگه مهمه که زرد نباشه ؟
اصلا زرد یعنی چی؟ بیخیال ماریا. رها کن. انقدر ها هم که فکرمیکنی اون آدم نمیارزه.
بیا بریم دنبال یکی دیگه. چرا هرچی رشته کرده بودم پنبه شد؟ چرا هیچکس کمکم نکرد؟
و چرا همه بدتر سنگ اندازی کردن؟ خدا کجای این قصه بود؟ ندیدمش.
بد شد که ندیدمش. بد که ته قصه این شد. بد شد که تموم شد.
بیخیال اینم مهم نیست حتی.
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
چرا هیشکی نمیاد منو بگیره؟ بیاد دیگه. بیاد منو بگیره تموم بشه این زندگی. برم بخوابم. واقعا دلم یه خواب خوب میخواد . که وقتی بیدار شدم ازش بگم آخیش... درست شد.
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: آریا ابراهیمی